در آستانه روز زن و روز مادر، باید بیش از هر زمان دیگری به وضعیت عاطفی و روانی زنانی توجه کنیم که ستونهای اصلی خانوادهاند، اما خود در سکوتی سنگین، از بیتوجهی و بیمهری در رنجند. سالهاست در پژوهشهای جامعهشناختی هشدار داده میشود که یکی از مهمترین منابع افسردگی در میان زنان، کمبود حمایت عاطفی در روابط زناشویی است؛ مسالهای که در بسیاری از خانهها به شکل پنهان، اما مداوم تکرار میشود. بسیاری از مردان در محیط بیرون از خانه رفتاری مهربان، متین و اجتماعی دارند، اما همین مردان در مواجهه با همسر خود، از ابتداییترین نیازهای عاطفی مانند گفتوگو، همدلی و مشارکت غافل میمانند. این «شکاف نقش»-خوب بودن در جامعه و بیتوجهی در خانه-برای زنان پیامدهای عمیق روانی دارد؛ زنانی که مادران فردای جامعهاند و قرار است نیروی عاطفی خانواده را تامین کنند. مادری که بیمحبتی میبیند، کمکم از درون خسته میشود. افسردگی در زنان تنها یک مشکل فردی نیست؛ بلکه یک مساله اجتماعی است. مادری که انگیزهاش را از دست داده، توان و انرژی کمتری برای فرزندپروری دارد و این یعنی کودکی که از نظر هیجانی و تربیتی دچار خلأ میشود. خانوادهای که در آن محبت جریان ندارد، دیر یا زود به سمت فرسایش میرود و خانوادههای فرسوده، ریشههای جامعه را سست میکنند. در کشورهای توسعهیافته، مشاوران خانواده و رواندرمانگران نقش کلیدی در پیشگیری از این فروپاشی دارند. اما در جامعه ما هنوز بسیاری از خانوادهها به دلیل هزینه، شرم یا ناآگاهی به مراکز مشاوره دسترسی ندارند. ای کاش مشاوره خانواده به عنوان یک حق عمومی و در دسترس همگان قرار گیرد؛ نه یک خدمت لوکس و کمدسترس. اگر میخواهیم جامعهای سالم داشته باشیم، باید از مهمترین نهاد آن یعنی خانواده محافظت کنیم و محافظت از خانواده یعنی توجه به مادر؛ مادری که اگر احساس ارزشمندی، شنیده شدن و حمایت شدن کند، میتواند نسل سالمتری را پرورش دهد.
اما اگر در رنج و بیتوجهی رها شود، این رنج تنها به او محدود نمیماند؛ بلکه به تدریج به جامعه سرایت میکند.
امروز در آستانه روز مادر، لازم است بار دیگر با صدای بلند بگوییم: زنانی که بیمحبتی میبینند، نه گلهمند و پرتوقع، بلکه رنجکشیدگانِ خاموشِ جامعهاند. حمایت از آنان، حمایت از آینده است.
دانشجوی دکتری جامعهشناسی عضو انجمن جامعهشناسی ایران


