حمزه فیضی پور
در زما نِ جنگ هشت ساله؛ آنطور که رزمندگان مخلص و بی ادعا در آن روزگار (که هیچ شباهتی با مدعیان بی شمار این روزگار ندارند!) در روزگار ما به عنوان خاطره دلاوریها نقل میکنند: “تخریب” به وقت عملیاتها برای “تحدید” دشمن بوده است تا جلوی پیش رویِ او به خاک وطن گرفته شود. این واژه معرفِ «یک واحد تخصصی رزمی و حرکتی فنی در جهت پاکسازی میادین نبرد و از بین بردن موانع احتمالی پیروزی در یک عملیات بوده است»، یک وظیفه دشوار که با وجود نداشتن سنگر برای خود؛ از سوی افراد جان برکفِ تخریبچی انجام میشده است تا از خود بگذرند اما جان، مال و ناموس ایران و ایرانی از دستبرد دشمن در امان بماند و تا از این طریق آمار شهیدانِ کمتر شود: گشودن میادین مین و سیم خاردارها با پذیرش خطرِ تکه تکه شدن تا که وطن و هموطن همچنان پابرجا باشد و چکمههای بعثیِ تجاوزگر بر خاک وطن رد به جا نگذارد! . اما درمعنایِ کلی و البته دیگرِ! تخریب، نفرت و نفرت پراکنی هست. بین این دومعنا تفاوت بی نهایت است، از آسمان تا زمین!، یکی برای فرد نردبانِ آسمان است (ملکوتی شدن، عزت و اوج گرفتن) اما دیگری طنابِ سقوط از بام انسانیت، اخلاق و افتادن در چاه رذالت است (منفور شدن، ذلت و حضیض گشتن):
تیغ جلادان کج و ابروی دلدار کج
هردو خون ریزند اما این کجا و آن کجا
در یک معنای تخریب ، یک تیم داوطلبِ ایثار میشود خود را “بی سنگر” در معرض خطر قرار میدهد تا “سنگر” هموطنان آسیب نبیند! تا هموطنان آسوده در سنگرِ زندگی، زندگی بکنند… تخریب سنگر دشمن و گرفتن امنیت خاطر از او در دست درازی به سنگر هموطن… در معنای دیگر یک فرد یا یک گروهی برای منافعی ” ضرر و زیان ” را به هر قیمتی به دیگران هدیه میکنند تا فقط خود باشند و بس! در قضیهی آلونک در بندرعباس یک شباهت این هست که این هم تخریب هست! تخریب سنگر هست اما سنگری بی دفاع، سنگر یک هموطنِ بی برخوردار! در این معنا، گروه تخریب با دستوری از بالا انگار که کاخهای تصرفی را فتح میکنند! ! با حرص و ولع تخریب میکنند و گریه بچهی مادر بی پناه ، موسیقی هیجان افزای حرکات آن تیم میشود انگار نه انگار که مادری و فرزندی! مادری که قداست دارد انگار مرگ عاطفه و محبت در حرکات دستانی نمایان میشود عاطفهای که در درک و همدردی؛ ندایِ انسانیت را در درون آنان برانگیزاند. درد بیشتر وقتی هست که شهردار (آن دیار رنجور از ظلمها و زخمی از تماشای چهره دستان تخریب گر) مانند همیشهی توجیهات از سوی برخی مقاماتِ محصور در قوانینِ خشک و خالی از روح انسانی، در سیمای یک فرد متدین (انگشتر عقیق در انگشت، پیرهن سفیدِ گویا یقه بسته و قانونمند جلوه دادن خویش) در مقام توجیه بر میآید که «عملِ مجریان کاری علیه یک متصرف بوده است عذر خواهی میکنم اما استتعفاء نمیدهم ف هرچند اعمال مجریان محکوم هست!» . سوال از این مسوول دردمند این هست آیا یک شهردار که با نهادهای حمایتی چون بهزیستی، کمیته امداد و موسسات خیریهای در ارتباط هست نمیتوانست یک اقدام انسانیِ پیشگیرانه انجام دهد؟ ! تا این صحنه افکار عمومی را جریحه دار نکند.
آیا این مسوول تبعات این تخریب و نشر نقش آفرینی بازیگرانِ فیلم تخریب را میپذیرد که مردم چنین حرکاتی را تامل کنند که بله واقعا! برخی مسوولین فقط متظاهر به ظاهر دین هستند آنهم برای تصاحب میز پست و مقام! و برخی اینگونه برداشت کنند که خیلی از ما در روستا و شهرها به گونهای دیگر تخریب میشویم به گونهای که برخی صاحب عناوین مدیریت میانی و خرد در وزارت و وکالت و زیر مجموعهها؛ گاه با لبخند، گاه با اختلاس، گاه با رفیق بازی گاه با تظاهر به رعایت قانون و شرع و گاه با رنگ عوض کردن و چسبیدن متملقانه به مقامات مافوق ، گاه با هدیه دادنها برای ماندن بر پستها !! ما را و دل ما را تخریب میکنند و ارزشها را متمسخر میشوند و این فقط به عملکرد شهردار و شورای شهر بندرعباس خلاص نمیشود و تا بخواهیم از این دست تخریب گران زیادِ زیادند. و در آخر تکلیف آن دسته مدیران مردمیِ دلسوز و ایثارگرِ بدون چشم داشت به مقام چه میشود؟ که با این عملکرد زشت با همان چوب رانده شوند و مورد قضاوت قرار گیرند که بله: همه سرو ته یک کرباسند! آری به قول ملک الشعرای بهار: قلب از این گفتگو شود مجروح/ مغز از این ماجرا کند آماس
در زما نِ جنگ هشت ساله؛ آنطور که رزمندگان مخلص و بی ادعا در آن روزگار (که هیچ شباهتی با مدعیان بی شمار این روزگار ندارند!) در روزگار ما به عنوان خاطره دلاوریها نقل میکنند: “تخریب” به وقت عملیاتها برای “تحدید” دشمن بوده است تا جلوی پیش رویِ او به خاک وطن گرفته شود. این واژه معرفِ «یک واحد تخصصی رزمی و حرکتی فنی در جهت پاکسازی میادین نبرد و از بین بردن موانع احتمالی پیروزی در یک عملیات بوده است»، یک وظیفه دشوار که با وجود نداشتن سنگر برای خود؛ از سوی افراد جان برکفِ تخریبچی انجام میشده است تا از خود بگذرند اما جان، مال و ناموس ایران و ایرانی از دستبرد دشمن در امان بماند و تا از این طریق آمار شهیدانِ کمتر شود: گشودن میادین مین و سیم خاردارها با پذیرش خطرِ تکه تکه شدن تا که وطن و هموطن همچنان پابرجا باشد و چکمههای بعثیِ تجاوزگر بر خاک وطن رد به جا نگذارد! . اما درمعنایِ کلی و البته دیگرِ! تخریب، نفرت و نفرت پراکنی هست. بین این دومعنا تفاوت بی نهایت است، از آسمان تا زمین!، یکی برای فرد نردبانِ آسمان است (ملکوتی شدن، عزت و اوج گرفتن) اما دیگری طنابِ سقوط از بام انسانیت، اخلاق و افتادن در چاه رذالت است (منفور شدن، ذلت و حضیض گشتن):
تیغ جلادان کج و ابروی دلدار کج
هردو خون ریزند اما این کجا و آن کجا
در یک معنای تخریب ، یک تیم داوطلبِ ایثار میشود خود را “بی سنگر” در معرض خطر قرار میدهد تا “سنگر” هموطنان آسیب نبیند! تا هموطنان آسوده در سنگرِ زندگی، زندگی بکنند… تخریب سنگر دشمن و گرفتن امنیت خاطر از او در دست درازی به سنگر هموطن… در معنای دیگر یک فرد یا یک گروهی برای منافعی ” ضرر و زیان ” را به هر قیمتی به دیگران هدیه میکنند تا فقط خود باشند و بس! در قضیهی آلونک در بندرعباس یک شباهت این هست که این هم تخریب هست! تخریب سنگر هست اما سنگری بی دفاع، سنگر یک هموطنِ بی برخوردار! در این معنا، گروه تخریب با دستوری از بالا انگار که کاخهای تصرفی را فتح میکنند! ! با حرص و ولع تخریب میکنند و گریه بچهی مادر بی پناه ، موسیقی هیجان افزای حرکات آن تیم میشود انگار نه انگار که مادری و فرزندی! مادری که قداست دارد انگار مرگ عاطفه و محبت در حرکات دستانی نمایان میشود عاطفهای که در درک و همدردی؛ ندایِ انسانیت را در درون آنان برانگیزاند. درد بیشتر وقتی هست که شهردار (آن دیار رنجور از ظلمها و زخمی از تماشای چهره دستان تخریب گر) مانند همیشهی توجیهات از سوی برخی مقاماتِ محصور در قوانینِ خشک و خالی از روح انسانی، در سیمای یک فرد متدین (انگشتر عقیق در انگشت، پیرهن سفیدِ گویا یقه بسته و قانونمند جلوه دادن خویش) در مقام توجیه بر میآید که «عملِ مجریان کاری علیه یک متصرف بوده است عذر خواهی میکنم اما استتعفاء نمیدهم ف هرچند اعمال مجریان محکوم هست!» . سوال از این مسوول دردمند این هست آیا یک شهردار که با نهادهای حمایتی چون بهزیستی، کمیته امداد و موسسات خیریهای در ارتباط هست نمیتوانست یک اقدام انسانیِ پیشگیرانه انجام دهد؟ ! تا این صحنه افکار عمومی را جریحه دار نکند.
آیا این مسوول تبعات این تخریب و نشر نقش آفرینی بازیگرانِ فیلم تخریب را میپذیرد که مردم چنین حرکاتی را تامل کنند که بله واقعا! برخی مسوولین فقط متظاهر به ظاهر دین هستند آنهم برای تصاحب میز پست و مقام! و برخی اینگونه برداشت کنند که خیلی از ما در روستا و شهرها به گونهای دیگر تخریب میشویم به گونهای که برخی صاحب عناوین مدیریت میانی و خرد در وزارت و وکالت و زیر مجموعهها؛ گاه با لبخند، گاه با اختلاس، گاه با رفیق بازی گاه با تظاهر به رعایت قانون و شرع و گاه با رنگ عوض کردن و چسبیدن متملقانه به مقامات مافوق ، گاه با هدیه دادنها برای ماندن بر پستها !! ما را و دل ما را تخریب میکنند و ارزشها را متمسخر میشوند و این فقط به عملکرد شهردار و شورای شهر بندرعباس خلاص نمیشود و تا بخواهیم از این دست تخریب گران زیادِ زیادند. و در آخر تکلیف آن دسته مدیران مردمیِ دلسوز و ایثارگرِ بدون چشم داشت به مقام چه میشود؟ که با این عملکرد زشت با همان چوب رانده شوند و مورد قضاوت قرار گیرند که بله: همه سرو ته یک کرباسند! آری به قول ملک الشعرای بهار: قلب از این گفتگو شود مجروح/ مغز از این ماجرا کند آماس